فرهنگ نامه ی خواف
بشـنو از خـواف از کـویـرو از دیـار مـانـدگار........... پرورانده او به دامــن صـــد هــزاران یـادگــار
قالب وبلاگ .....با نام اوکز او همه هستی فراهم..... از اوتلاش وجنبش ذرات عالم.....رب جبال وصخره ها تا قله قاف.....رب خراسان وکویر تشنه خواف .....از خواف گفتم دردی اندر سینه افتاد..... دردی به دل از ماتمی دیرینه افتاد.....هر سال با این دردها درخواف دیدار ..... هرشب زدرد خواف تاشبگیر بیدار..... ***‌برگي ازكتاب : از خواف تا ابيانه ...اثر ماندگار زنده ياد مجتبي كاشاني***
لینک دوستان


خواف شهری بردستان باد





خواف شهری است بردستان باد خفته در رود  سیکای خواجه یار در 120 کیلومتری تربت حیدریه 260 کیلومتری مشهد مقدس وسعت آن 9127 کیلومتر        خراسان قبلی،



دارای 120 هزار نفر جمعیت که 65 درصد کل منطقه حنفی مذهب 35 در صد اهل تشیع، دارای صفات خوب و خصایل برجسته و ممتاز از شرق به افغانستان  مغرب گناباد و شمال شرق تایباد  - شمال و شمال غرب رشتخوار و تربت حیدریه جنوب به قائنات محدود است.

 


در خواف عشق با محبت علم با عمل تجارت با عبادت سیاست با دیانت توام بوده است. مردمی قانع صبور ادیب و سمبل انسانهای مهمان نواز- و مقاوم در مقابل ناملایمات طبیعت .مجد خوافی در روضه خلد خواف را چنین معرفی می کند.




یارب به دور دار بلا و نیاز و قحط          زیرا که جمله مومنند و پاکند و معتقد

از خطه خراسان خاصّه ز خاک خواف       با دین نیک و مذهب خوب و ضمیر صاف

 


 

 





سابقه تاریخی

sloulegc9dxi8a2fd334.jpg

خواف بزرگ که سابقه تارخی زیادی دارد. از ولایات مهم خراسان  بوده است. تا قرن هشتم هجری بر اساس اسناد تاریخی برخی از سالها شامل شهرستانهای کنونی تربت حیدریه  خواف  رشتخوار و قسمتی از نقاط مرزی که فعلا جزو افغانستان هست بوده حدود آن از شرق به بادغیسات هرات جنوب به بیابان متّصل به فراه وشمال به نیشابور وغرب به گناباد وقهستان بوده است. معصوم علیشاه تبریزی صاحب طرائق الحقایق گوید خواف بزرگ به دو قسمت بالاخواف و توابع آن و به پایین خواف تا نزدیکی هرات تقسیم شده است. ابن رسته قرن 3 هجری در اعلاق النفیسه گوید نیشابور شهرهای مهمی داشته مثل باخرز- جوین  بیهق  زوزن  خواف. ابن حوقل قرن 4 هجری نوشته نیشابور بسیار بزرگ دارای مناطق مشهور چون سلومک  سنگان زوزن  سبزوار اسفراین بوده است  حمدلله مستوفی  اصطخری  مقدسی، خرگرد  سلامه، سنگان را از شهرهای آباد دانسته اند قدمت آنرا به قبل از اسلام دوره پارتیان  سلوکیان ساسانیان رسانده اند.

حدود العالم زوزن خرگرد  خواف را جزو نیشابور دانسته گوید محصولات کشاورزی و دامداری زیاد بوده است.

یاقوت حموی هم خواف را از توابع هرات ذکرنموده است. (623 هجری)

مولف آثار البلاد  اخبار العباد  وصفی الدین بغدادی (مراصد الاطلاع)خواف را جزو نیشابور دانسته که دارای شهرهای مثل خرگرد  زوزن  سلومه  سیراوند بوده تا جائیکه ملوک زوزن در طول قرنهای 7-5 هجری آوازه ای ممتاز داشته اند مولف نزهت القلوب (740) هجری خواف را تابع هرات دانسته شهرهای آن مثل سلومه  خرگرد زوزن - سنجان محل سکونت رکن الدین محمود سنجانی عارف مشهور و محصولات آن انگور  خربزه  انجیر انار مردمش حنفی مذهب  خیّر  تولید کننده کرباس ابریشم  روناس و قالی می باشند.لستربخ متشرق انگلیسی گوید خواف دارای شهرهای سلومک- زوزن- سنگان - بوده محصولات آن را انگور و انار ذکر می کند. حافظ ابرو مورخ قرن هشتم  خواف  را جز هرات دانسته گوید خواف به داشتن علماء ملوک وزراء مشهور است  دارای قراء و مزارع آباد زیاد  کان آهن- مردمی سنی مذهب و قراء مشهور آن براکوه کاریز  کبودان بهدادین  سیرواند می باشد.اسفزاری صاحب روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات در قرن نهم هجری در مورد خواف می گوید، مردم خواف بدعت پذیر نبوده به خبث عقیده و پیروی از مذاهب ناپسند و غیر اسلام متهم نبوده اند. مردم این سرزمین در علو همت و نفاذ امر ارتقاء قدر ممتاز بوده اند.چنانکه حسن صباح در زوزن از کنیزکی پرسید کو درختان شما-کنیزک گفت مردان ما درختان ما هستند یا وقتی به کودکی میرسد می گوید چهار آقچه دارم چی بخرم که هم چاشت من شود وبقیه بفروشم طوری که چهار آقچه من باقی باشد کودک جواب داد شکنبه بخر بار آن را بخور بقیه را به چهار آقچه بفروش  .

امین احمد رازی صاحب هفت اقلیم در 1010 هجری گوید خواف دارای مناطق روستایی و شهری آباد و عرفا و شعرایی مثل شاه سنجان می باشد.

زین العابدین شروانی مولف حدائق السیاحه گوید خواف ولایتی است آباد  باغات میوه آسبادهای زیاد داشته  ارباب  کمال آن دیار زین العابدین ابوبکر خوافی و امیر قوام الدین سنجانی است.

لسار جهانگرد روسی در 1299 گوید خواف دارای برج  بارو وقلعه بوده  مزارع گندم جو  کشت خشخاش و درختان میوه  توت  ابریشم  رواج داشته است.

خواف و زوزن ضمن اینکه قبل از اسلام از شهرهای بزرگ بوده بعد از اسلام از نظر سیاسی مورد توجه حکومت قرار گرفته تا جایی که برخی از دوره ها حاکمان آن بوسیله شاه تعیین می شد و به آنها کنارنگ و بعد از اسلام به آنها ملوک می گفتند.یا اینکه مردان قدرتمند و شخصیت های تاریخی حاکم خواف می شدند مثل احمد خجستانی از امرای طاهری  صفاری که به حکومت خواف رسید با مرشد قلی خان  حاکم خواف که بعد ها نایب السلطنه در زمان شاه عباس اول شد.

 





بر اساس اسناد تاریخی و آثار باستانی قبل از اسلام در زوزن مثل تپه سیاه  وجود آتشکده استنباط می شود که احتمالا زوزن مرکز حکومت بوده تا جائیکه بعد از اسلام زوزن را بخاطر تجارت وعلماء به بصره کوچک لقب داده اند.

وجود ملوک زوزن  بقایای کاخ زوزن مثل قلعه قاهره یا ارگ زوزن  مسجد ملک زوزن معلوم می شود تا زلزله 737 ه ق زوزن مرکز ولایت خواف بوده.

با تنزل زوزن و ظهور تیموریان مرکز حکومت شهر خرگرد و با غروب تیموریان و ظهور صفویه شهر خرگرد از رونق افتاد و مرکز حکومت خواف بزرگ به سلامه منتقل که با ظهور افشاریه  و زندیه بخصوص دوران قاجاریه مرکز حکومت روی گردید که علاوه بر اسناد تاریخی باقیمانده ارگ دولتی قلیچ خانی موید این امر است.

وضعیت فرهنگی خواف قبل از اسلام

وجود آتشکده ها و مراکز زردشتی خرگرد  زوزن  سنگان  سیجاوند  عبور شاخه ای از جاده ابریشم از خواف  وصل راه زوزن به گرگان- و اینکه خواف در مسیر جاده آذربایجان به سیستان برای حمل آتش مقدس زردشتیان بوده است- تپه سیاه زوزن تپه بیاس آباد همه نشانه عظمت فرهنگی خواف قبل از اسلام در عصر اشکانیان و ساسانیان می باشد.

مشاهیر و فرهنگ خواف بعد از اسلام

اسقراری صاحب روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات گویدخاک پاک خواف منشاء سلاطین عالیقدر  محل رشد علماء  وزراء اکابر  امرا  مشایخ بوده است.

گوئی آئین فصاحت و بلاغت از آن سرزمین انتشار یافته است.

سرزمین خواف در دامن خود رجال سیاسی- علمی  مذهبی نظامی، خدمت گذاری برای ایران و اسلام پرورش داده است.

باخرزی  گوید زوزن به آسیائی می ماند که بر مدار دانش می چرخد. حتی در دوران طلایی فرهنگ خواف مناطق دیگر جهان از وجود دانشمندان  آن بهره برده اند علما این منطقه در بغداد  شامات  بخارا  سمرقند  نظامیه نیشابور  هرات تدریس میکردند و در ماوراء النهر  طوس  کرمان قاضی القضات و در دربار غزنویان  سلاجقه خوارزمشاهیان تیموریان امارت و وزارت داشتند . برخی مثل عبدالرزاق خوافی صاحب بهارستان سخن و مآثر الامراء در هندوستان خدمات فرهنگی نموده اند.

اهمیت علمی سیاسی- فرهنگی خواف- در ردیف هرات بغداد-نیشابور بوده تا جائیکه که خواجه نظام الملک توسی وزیر ملکشاه در خرگرد نظامیه ای ساخت و بعداً غیاث الدین پیر احمد خوافی وزیر شاهرخ مدرسه غیاثیه را بنا کرد.

اگر چه با سقوط تیموریان و ظهور صفویه بعلت بی توجهی سلاطین بتدریج از موقعیت علمی  سیاسی- فرهنگی خواف کاسته شد.

اگر می بینیم در برخی از دوره ها فرهنگ منطقه رشد نکرده بخاطر دور بودن  کویر بودن و سیاست غلط حکومت های وقت و تفاوت مذهبی بوده که حکام مستبد سعی نمودند برای بقاء و اهداف خود مردم را در جهل نگه داشته دچار اختلاف نمایند.

خواف در گذشته در علوم مختلف دانشمندان و عالمان زیادی را داشته است.

فقیهانی چون خواجه وقوف سیجاوندی ملقب به امام کبیر  فصیح خوافی  مجد الدین خوافی  زین الدین خوافی  مظفر خوافی  علی بن قاسم سنجانی در علوم ادبی قاضی حسین احمد زوزنی صاحب کتاب المصادر، فصیح خوافی  فصیح الدین محمد خوافی، شیخ زین الدین خوافی  مولانا فصیح خوافی  مولانا مظفر خوافی در علوم ریاضی محمد سیجاوندی صاحب کتاب رساله جبر  زنگنه خوافی  حکیم ناصر بیژن آبادی محمد بن علی خوافی- عبدالدین سعید خوافی صاحب کتاب رحمه العفریت.

سلاطینی چون شاه شجاع  شاه منصور جد آل مظفر از نشتیفان و ملوک زوزن که سالها بر کرمان و بندر عباس حاکم بودند (عصر خوارزمشاهیان) عارفانی چون رکن الدین محمود سلطان سنجانی معروف به شاه سنجان امیر قوام الدین نصراله سنجانی، مولانا مجد خوافی صاحب روضه خلد شیخ  زین الدین ابوبکر خوافی ملقب به صفوه العلماء صاحب آثار الوصایه القدسیه مورخانی چون حافظ ابرو  فصیح خوافی صاحب مجمل فصیحی، سیاستمدارانی چون ابونصر مشکان دبیر رسایل محمود  مسعود غزنویبوسهل زوزنی وزیر سلطان مسعود غزنوی کمال الدوله عبدالرضا وزیر عصر سلجوقی ملک شمس الدین محمد انار فرمانده ارتش-مولانا صدر الدین خوافی حاکم کرمان در عصر خوارزمشاهیان  خواجه غیاث الدین پیراحمد خوافی- نظام الملک خوافی- خواجه مجد الدین محمد وزرای، دوره تیموریان بودند.

پزشکانی چون نجم الدین محمود بن طبیب خوافی (قرن7) جلال طبیب پزشک دربار شاه شجاع مظفری منصور بن احمد بن یوسف صاحب کتاب تشریح منصوری یوسف طبیب خوافی که پزشک دربار بابر و همایون شاه هندی صاحب دلایل البول و دلایل النبض، دانشمندان خوافی بعلت درایت و سیاست در خارج ایران منشاء خدمات بوده اند در قرون 12 -11-10 در دربار هند نقش فعال داشته مثل خواجه ابوالحسن تربتی خوافی که وزیر بوده ابوالمعالی خوافی سرادر نظامی دربار هند و عده ای از سادات حسینی خواف مثل شاه نواز خان مظفر خان  حشمت اله خان خوافی که مسایل سیاسی نظامی هند را حل و فصل میکردند.

مولانا مجد خوافی

از عارفان و شاعران قرن هشتم هجری است که بر اساس گفته های خودش که در مقدمه کتابش در سال 737 ذکر نموده من پنجاه سال برای کسب معقول و منقول رنج برده ام اگر دوران کودکی 7 ساله را اضافه نمائیم و سن ایشان را 57 سال حساب کنیم نتیجه این خواهد شد که تاریخ تولدایشان حدودا بین سالهای 675  680 هجری بوده است.

مجد خوافی اشعاری بلیغ  شیوا  جذاب داشته در نظم و نثر پارسی استاد و شهره خاص و عام بود وی علاوه بر مجموعه اشعار ترجمه منظومی از جواهر اللغه زمخشری و کتابی بنام کنز الحکمه دارد.

اثر مهم وی روضه خلد است

مجد خوافی در ابتدا از خواف مهاجرت کرده به مدت بیست سال مسافرت نمود بعدا با مراجعت به  خواف با دوستانش به بوستانی رفت یکی از ملا زمان وی گلستان سعدی را خواندکه در روحیه مجد موثر شده به تقلید از گلستان در سال 733 روضه خلد را نوشته بصورت شعر در آورد. بعدا در سال 737 هجری در آن تجدید نظر نمود.

هفتصد و سی و سه ز هجرت بود                 ماه شوال و غره خرداد

که در پیش اهل قبول                     مجد خوافی به فرخی بگشاد

هر چند او اعتراف کرده به گفته سعدی نمی رسد

اگر به گفته سعدی نمی رسد سخنم             قبول کن به کرم عذر مجد خوافی را

اما او بصورت اشاره کنایه هرورق  را گلستان دانسته است

روضه خلد مجد خوافی بین            که از و هرورق گلستانیست

این کتاب دارای 18 باب  420 حکایت و بیت  آیات و احادیث و حکمت است.

وی اشعار خود را بنام امیر  پادشاهی ننوشته  و پاداش نگرفته بلکه  اشعارش مردمی و عظ و راز سعادت بوده- شعرای قبلی از حکومتهای استبدادی شکایت نکرده از عدالت توصیف و چاپلوسی نمودند.مجد خوافی  در باب اول صفات حاکم  راعدل  دوری از ظلم- رسیدگی به حال فقرا و مردم را بر خود ترجیح دادن دانسته  دوام و قوام حکومتها را به عدل مرتبط دانسته گوید رعئیت خزانه شاهند چون خزانه خالی شد شاه محتاج گردد. مجد خوافی بیان می کند اگر حاکم رنج خود را برای رفاه رعایا تحمل کند مملکت و رعایا آباد شوند باب دوم در مورد علم بیان نموده  علوم را الهی  طبیعی ریاضی تقسیم کرده علوم عملی را اخلاق، تدبیر  منزل و تدبیر مدینه می داند  علم را با عمل مفید دانسته علم را نمک و عمل را طعام گوید هر که راهردو است حکیم گردد طعام بی نمک را توان خورد اما نمک بی طعام را چه توان کرد.

وی گوید ابتدا پدرم مرا از تحصیل  در مدرسه منع میکردمی گفت  بسیاری از طالبان علم بی استعدادند  و صلاحیت کاری دیگر دارند و از هر دو باز میمانند تا اینکه روزی استادم فصیح الدین خوافی فرمود منعش مکن که استعداد دارد مرا بر دو طایفه رحم آید بر مستعد بی سعی و بر ساعی نامستعد

دو گر و هند اهل بخشایش                    بلکه هستند در زیان و فساد

مستعدی که سعی می نکند                ساعیی کو ندارد استعداد.

مجد خوافی از دانشمندان و شعرای اهل تسنن است که اشارت کتاب وی موید این امر است چون بارها در حکایات و قصه های اشعار خود از خلفاء راشدین و ائمه به خوبی و احترام یاد کرده آنها را امیر المومنین خطاب نموده است.

درباب سوم شفقت و ایثار و خودگذشتگی را توصیف نموده گوید.

شفقت نیمه ای زایمانست           شفقت عادت مسلمانست

هر که را رحم و مهربانی نیست         زآدمیت در آن نشانی نیست.

وی مردم را چهار گروه داند

لئیم که نه خود خورد و نه دیگران دهد بخیل که خود خورد دیگران ندهد سخی که هم خود خورد هم دیگران دهد و کریم که به دیگران دهد و خود نخورد و این صفت خدا و انسانهای خدا گونه است.

در باب چهارم عشق و محبت را مطرح نموده باب پنجم و عهد و پیمان و محاسن و اثرات اخلاقی آن را بررسی می کند که باعث دوام و نظم اجتماعی می شود .

در باب ششم به دنیا و بی وفایی آن و در باب هفتم به کرامات اولیاء اشاره نموده چون خودش از عرفا بوده برای آنها احترام قائل می شود طوری که گوید من مریض بودم به زیارت قبر ابونصر رفتم شفاء حاصل شد.

من عاشق نام پیر ابونصر شدم           سرمست زجام پیر ابونصر شدم

در باب هشتم ادب  و رعایت آنرا از نشانه های ایمان داند.

کردم از عقل سئوالی که بگو ایمان چیست        عقل در گوش دلم گفت که ایمان ادب است.

باب نهم مصاحبت و رفاقت با عالم و متقی را توصیه کرده انسان را از همنشینی با نادان بر حذر می دارد .

باب دهم ریاضت و فقر و پیامدهای اخلاقی و اقتصادی آن را با ذکر حکایت و شعر بررسی می کند

در باب یازدهم ازدواج و نکاح و رفتار زنان را و در باب دوازدهم حسد و فساد اخلاقی را با ذکر آیات و احادیث نبوی تفسیر می نماید.

در باب سیزدهم- ظلم و پیامدهای منفی آنرا بیان کرده آیات الهی و احادیث نبوی قصه های و حکایتهای تاریخی زیادی را بازگو می کند

در باب چهاردهم  بخالت  و لئیم بودن را نمونه انسانهای پست معرفی می کند.

در باب پانزدهم بیان  فصاحت و بلاغت را زینت انسان داند

آدمی زینت از بیان دارد            گوهر فخر دردهان دارد

آدمیت عبارت ازنطقست            نه از این کالبد که جان دارد.

مجد گوید فضیلت آدمی بر سایر حیوانات به عقلست و غرض از عقل نطق و کمال نطق فصاحت و بلاغت در باب شانزدهم احوال و رفتار طوایف گوناگون مردم را با ذکر حکایتها و قصه های تاریخی بیان می نماید.

در باب هفدهم احسان با اهل علم و هنر را ضروری می داند و احادیث پیامبر و بزرگان را بازگوی می کند

گرامی دار اصحاب هنر را                 که مردم از هنر باشد گرامی

نکو کن نام ایشان را به احسان               که هست احسان ایشان نیکنامی

در باب هجدهم دین و موعظه در اسلام را بیان کرده و زندگی سالم را بر اساس دین میسر می داند.

تا بگویند اهل دانش ورای                 سخن مصطفی و قول خدای

ملک ایمان خلل نخواهد یافت              شرع احمد بدل نخواهد یافت

مجد خوافی در حکایتهای تاریخی خود به ظهور به آفرید در زمان ابومسلم و ادعای پیامبری و قتل وی توسط ابومسلم و ظهور مقنع در مرو را بیان می نماید.


در ادامه بررسی تحولات تاریخی خواف احوال ملک قوام الدین زوزنی ملک زوزن و ارتباط وی با حاکم کرمان  انتصاب ملک سعید ملک زوزن به دستور سلطان محمد خوارزمشاه به حکومت کرمان ، شکنجه خواجه نظام الملک وزیر اشاره نموده گوید بدترین شکنجه خواجه نظام الملک صحبت با اهل نادان و بی ادب است.

وی سپس زلزله 737 خواف راشرح می دهد زلزله ای از نوایب زمان در مدت هزار سال کسی ندید و نشنید به خواف رسید علی الخصوص شهرجیزد روز دوشنبه 14 ربیع الاول 737 زلزله خواف بیست هزار نفر را کشت طوری که از قول خواص ملک غیاث الدین فیروز حکایت می کند که مَلِک از صُفّه به کوشک می آید و باز به صفه بر می گشت ناگاه کوشک زیرو رو شد.

صباح دوشنبه ربیع نخست                  شب چهارده هفتصد وسی و هفت

زمین جنبشی کرد بر اهل خواف                  بسی خلق تا روز محشر به خفت

اگر بگذری بر نواحی جیزد                       ببینی که با آن جماعت چه رفت

به سنگ اجل خردشد زیر خاک                 بسی گردن سرفرازان برفت

کجا مسجد جمعه و سقف طاق                 کجا قصر فیروزه ایوان و تخت

اساتیدی که در تکوین شخصیت مجد نقش داشتند یکی علامه عماد الاسلام و دیگری فصیح الدین خوافی است که با صاحب مجمل فصیحی متولد 777 یکی نیست.

مجد خوافی علاقه زیادی به سیر و سیاحت و گفتگو با انسانها و تذکر دادن به آنها داشت.از جمله به نیشابور  طبس  هرات  کرمان  لرستان سیستان شیراز مسافرت نموده است.

وی از جمله دانشمندانی است که به سختی امرار معاش نموده حکایتهای زندگی وی این را ظاهر می سازد شغلش پند و اندرز و تذکر دادن بود و از این طریق امرار معاش می کرد. گوید وقتی در کرمان در مدرسه ترکان تبلیغ میکردم شخصی گفت عیسی در آسمان چهارم غذایش چیست گفتمی زهی کریمان کرمان غم عیسی را می خورند که در زمین برایش از آسمان مائده می آورند در آسمان چه می خورد، غم مجد را ندارند که یک ماه وعظ  می گوید معاش وی چیست پس برایش جامه و زر ایثار کردند. وی در ازدواج اول خود از زن خراسانی اش رنجش خاطر زیادی دید که باعث فرار او به کرمان شد زن کرمانی وی بردبار و موافق طبع وی بود مجد این صفت را به زنان کرمانی نسبت میدهد.

زن مخواه این سخن از من شنو                  ور بخواهی زن ز کرمانی بخواه

در ابرقو با زن بی پول ازدواج می کند و بیچار شده می گوید

پند عاقل نشنیدم زن بی زر کردم             تن خود را به غم و رنج مسخر کردم

خدایا چنان کن سرانجام کار                  تو خشنود باشی و ما رستگار

ادامه دارد ...

 

 

 

 

 


 

 

[ چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ محمدابراهیم سلمانی رودی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مطالبی که عزیزان در این وبلاگ می خوانند بطور کلی با موضوعاتی از قبیل: خواف(دیار ماندگار) - علمی - ادبی - فرهنگی و آموزشی و اسلامی می باشد. امید است عزیزان ما را از نظرات سازنده خود بی نصیب نگذارند. با تشکر نویسنده وبلاگ ارتباط با ما: ٍe_salman_1352@yahoo.com
موضوعات وب
 
امکانات وب

آپدیت nod32 آپدیت nod32 آپدیت نود ۳۲ آپدیت nod32 ابزاروبلاگ