ارسطو اسطوره ی اندیشه ی یونان

            ارسطو، گویا(9) در سال 384 قبل از میلاد در شهر اِستاگیرا(10) به دنیا آمد و در حدود هیجده سالگى به آتن رفت.
در آنجا شاگرد افلاطون شد و تا هنگام مرگ افلاطون در سال 348 قبل از میلاد به مدت حدوداً بیست سال در مدرسه به سربرد.
            از سال 335 قبل از میلاد تا 323 قبل از میلاد، در همین دوازده سال وى بیشتر نوشت.وقتى با مرگ اسکندر، مردم آتن سر به طغیان برداشتند، به دشمنى با دوستان اسکندر پرداختند.از جمله دوستان اسکندر، ارسطو بود که او را متهم به بى‏دینى کردند؛ ولى او بر خلاف سقراط(11) فرار را بر قرار ترجیح داد، تا این که در سال 322 قبل از میلاد در گذشت.
وى را مى‏توان اولین فیلسوفى نامید که معلم وار به تعلیم اندیشه‏هاى خود پرداخت و نیز کتاب‏هایى منظم و مدون داشت.
راسل(12) درباره ارسطو چنین مى‏گوید: «به هنگام خواندن آثار هر فیلسوف مهمى خصوصاً ارسطو، باید افکار او را از دو جهت مطالعه کرد: یکى با توجه به اسلافش و یکى با توجه به اخلافش.ارسطو از جهت نخست، قابل تحسین است و از جهت دوم، به همان اندازه سزاوار سرزنش.اما در مورد معایب ارسطو، اخلاف ارسطو، بیش از خودش مسئولند.
ارسطو در پایان دوره فلسفه خلاّق یونان ظهور کرد و پس از مرگش دو هزار سال گذشت، تا جهان توانست فیلسوفى پدید آورد که همسنگ ارسطو باشد.(13) تا پایان این دوره دراز، مقام و منزلت ارسطو همچون مقام و منزلت کلیسا بى چون و چرابود.
           در زمینه علم هم مانند فلسفه، ارسطو، به صورت مانع مهمى در راه پیشرفت بود.از آغاز قرن هفدهم تاکنون کما بیش هر پیشرفت فکرى مهمى به ناچار، حرکت خود را با حمله به یکى از نظریات ارسطو آغاز کرده است.در زمینه منطق، این موضوع، تا به امروز هم صادق است.اما هر یک از اسلاف ارسطو(شاید به جز ذیمقراطیس) اگر مقامى مانند وى به دست مى‏آوردند، نتیجه به همین اندازه مصیبت بار مى‏شد.

دانشمندان ایرانی حتی پیش از اسلام و قبل از رواج زبان عربی از او متاثر بوده‌اند استاد ذبیح الله صفا می‌نویسد:

"در پاره‌ای از کتاب پهلوی اصطلاحات فراوان علمی موجود است و این اصطلاحات که غالبا قابل تطبیق بر اصطلاحات فلسفی یونانی خاصه حکمت ارسطوست، می‌رساند که تنها به وسیله عیسویان ایرانی، علم یونانی پذیرفته و به زبان سریانی ادا نشده است بلکه زرتشتیان نیز به این کار مبادرت کرده و زبان پهلوی را معادل آوردن بسیاری کلمات در برابر اصطلاحات فلسفی یونانی ثروتمند ساخته بودند...یکی از مشاهیر عیسویان [در عهد ساسانی] پولس ایرانی (paulus persa) رئیس حوزه ایرانی نصیبین است که کتابی مشتمل بر بحث درباره منطق ارسطو به سریانی برای خسرو انوشیروان نوشـــت و در آن نسـبت به اثبات وجود واجــب و توحید و سایر نظر‌های فلاسفه، برتری روش حکما بر اهل ادیان اشاره کرد ....معلمین کلیساهای نسطوری در ایران .... چون به آثار ارسطو توجه داشتند در کلیساهای خود در ایران .... با قوت بسیار به تحقیق در روش این استاد یا شراح اسکندرانی او توجه کردند... مجاهداتی که پیش از خسرو انوشیروان (531 ـ 579م ) شده بود در برابر توجه او به علوم فاقد اهمیت است. این پادشاه که هم فرمانروایی مدبّر و هم سرداری شجاع بود به حکمیت نیز علاقه داشت و از فلسفه افلاطون و ارسطو آگاه بود و ترجمه پهلوی این دو استاد را می‌خواند.

 

             ارسطو در 384 ق.م در شهر یونانی زبان استاگیرا ((stagira واقع در شبه جزیره خالکیدیکس (Chalcidice) چشم به جهان گشود. پدرش نیکو ماخوس (Nicomachus) پزشک بود و عضو صنف آسکله‌پیادای ( asclepiadae ) و طبیب در بار آمونتاس دوم (پادشاه مقدونیه Amyntas). ممکن است ارسطو از کودکی، و در نتیجه شغل پدر، به زیست شناسی دلبسته شده باشد، اما هیچ دلیلی در دست نیست که ار آن هنگام آغاز به تحقیق کرده باشد. پزشکان صنف اسکله‌پیاد فرزندان خویش کالبد شکافی یاد می‌دادند؛ اما ارسطو هنوز بسیار کوچک بود که پدرو مادرش هر دو در گذشتند و بنابراین، بعید است که او از این آموزش بهره‌مند شده باشد.

           ارسطو در هفده سالگی به آتن رفت و وارد آکادمیای افلاطون (plato) شد و تا هنگام مرگ وی در 348 ق.م همچنان شاگرد و همکار او بود و آنجا ماند. اهمیت تاثیر فلسفی افلاطون در همه آثار ارسطو هویداست. حتی وقتی که او از استاد انتقاد می‌کند یعنی بیشتر اوقات به شهادت نوشته‌های موجود ـ به نبوغ افلاطون احترام عمیق می‌گذارد.

            پس از مرگ افلاطون‌، ارسطو از آتن رفت. ممکن است بستگیهایش با دربار مقدونیه سبب رویگردانی مردم از او شده باشد. شاید هم نسبت به انتخاب اسپئوسیپوس (Speusippus) به جانشینی افلاطون نظر خوش نداشته، زیرا با رگه‌ای از آرای مکتب افلاطونی که در آثار اسپئوسیپوس پرورش داده می‌شده موافق نبوده است. به هر تقدیر، ارسطو به دهرت هرمیاس (hermias)، که از همشاگردیهای گذشته‌اش در آکادمیا و در آن زمان جبار آلوس در تروآد (Troad) بود به آن سان رفت. سه سال آنجا عضو محفل کوچکی از متفکران بود و باپوتیاس (Pythias)، دختری که هرمیاس او را به فرزندی پذیرفته بود، ازدواج کرد. در ایام اقامت در آسوس و سپس در میتوانه (Mitylene) در جزیره لیسبوس (lesbos) ، دست به پژوهشهای در زیست شناسی زد که بعدها شالوده نوشته‌هایی علمی‌اش شد.

           در 349 ق.م ارسطو به دعوت فیلیپ مقدونی (Philip of Macedon پادشاه مقدونیه) به پلا(pella ) پایتخت آن سرزمین رفت و مربی فرزند او، اسکندر کبیر (Alexander the great ) شد که پسری سیزده ساله بود.

پس از پایان دوره تربیت اسکندر، ارسطو به استاگیرا بازگشت و چند سال آنجا بود و سپس باز به آتن رفت و به تعلیم فلسفه پرداخت.

           ارسطو در آتن از بیگانگان مقیم بود، بنابراین، نمی توانست مالک ملکی در آن شهر باشد. پس بیرون شهر چند ساختمان اجاره کرد و در اینجا که لوکیون (lykeion) نام گرفت. مدرسه‌ای از خود بنیان نهاد. (متصل به ساختمان اصلی ایوانی ستون‌دار "پری پاتوس Peripatos" بود و همین سبب شد که بعدها پیروان ارسطو را "پری پاتیک" بنامند).

او بعضی سخنرانیها برای عامه می‌کرد، اما بشتر اوقاتش به نوشتن یا به درس گفتن برای گروهی کوچکتر از شاگردان جدی می‌گذشت. اغلب آثار موجود او متن درسهایی است که به این گروه داده شده و به نگارش در آمده است. در این گروه چند متفکر نیز مانند تئوفراستوس (Theophrastus) و ائودموس (eudemus) عضویت داشتند که بعدها خود از دانشمندان معتبر شدند. پوتیاس، همسر ارسطو هنوز دیری از این دوره زندگی نگذشته فوت کرد، و او بقیه عمر را با زنی برده به نام هرپولیس (herpyllis) به سربرد و از او پسری موسوم به نام نیکو ماخوس پیدا کرد

/ 5 نظر / 90 بازدید
محمد مقیمی

از سایت قشنگتون تشکر دایی[لبخند]

کاظم از بوشهر

کاش عربها هم مثل شما به فکر فرهنگشون بودند شکرا

رضا سیامکی

با سلام خدمت شما همکاران گرامی: وبلاگ با محتوای جالبی دارید. خوشحال شدم به آن برخوردم. خوشحال تر می شوم به وبلاگ ما هم سری بزنید. با اجازه شما شاید از قسمت هایی از مطالب وبلاگ استفاده کنم. مدیر مجتمع امام خمینی روستای تموغه - شهرستان سقز - شمال استان کردستان

رزم آرا

سلام مطالب وبلاگت بسیار جالب و پر محتواست متشکر وممنونم

رضا از تهران

سلام مطالب جالبی رو از وبلاگ شما درباره ارسطو خوندم از شما تشکر می کنم