بدیع از دیدگاه زیبایی شناسی

 

دکتر تقی وحیدیان کامیار

          دکتر هادی اکبرزاده

اوّلین کتاب در صناعات ادبی را عبدالله بن معتز در سال 274هـ . ق به نام «البدیع» در 17 صنعت نوشت. سپس عبدالقاهر جرجانی (متوفی 471 هـ . ق) در کتابهای «دلایل الاعجاز» و «اسرار البلاغه» دو بخش از فنون ادب را به دقّت بررسی کرد.

سکّاکی (متوفی626 هـ . ق) در کتاب «مفتاح العلوم» این دو بخش را علم معانی و بیان نامید و در پایان علم بیان، مشهورترین فنون باقیمانده را که معتقد بود جنبة تحسین و تزیین دارند، آورد.

تا روزگار سکاکی منظور از کلمة «بدیع» تمام زیباییهای لفظی و معنوی بوده و کلمة «بدیع» را در مفهوم بلاغت و نقد علمی به کار می‌برده‌اند بدون اینکه تقسیمات امروزی را در نظر داشته باشند.

سکّاکی نخستین کسی است که میان علوم بلاغی تفاوت قائل شد وحدّ و مرز علوم سه‌گانة معانی، بیان و بدیع را مشخّص ساخت. مباحث علم «بیان» را برتشبیه، استعاره، مجاز و کنایه منحصر کرد و در علم «معانی» از مباحث جمله و آنچه که به جمله ارتباط پیدا می‌کند بحث کرد. وی از انواع فنون بدیعی تحت اسم «محسّنات» سخن گفت و آنها را به محسّنات لفظی و معنوی منقسم ساخت.

 بعدها خطیب قزوینی(متوفی739 هـ . ق)، آنچه را که سکّاکی محسّنات گفته بود علم بدیع نامید و به عبارتی دیگر نام «بدیع» که ابن معتز آن را برای کلّ صناعات به کار برده بود، منحصر به این فنون باقی مانده شد.

خطیب قزوینی سه بخش فنون ادب (معانی، بیان و بدیع) را چنین تعریف کرد:

- علم معانی: دانش شناختن احوال لفظ است از جهت مطابقت با مقتضای حال.

- علم بیان: دانش ایراد معنی واحد به شیوه‌های مختلف است که از نظر وضوح و خفی با هم تفاوت دارند.  

- علم بدیع: دانش شناختن راههای زیبا ساختن سخن است پس از رعایت آن با مقتضای حال و وضوح دلالت، یعنی نخست، سخن باید از نظر علم معانی وبیان درست باشد و آنگاه به زیبا ساختن آن از نظر صناعات بدیعی پرداخته شود.

تفتازانی نیز در مطوّل همان تعریف‌های خطیب قزوینی را آورده و تأکید کرده که صناعات بدیعی در صورتی مفید هستند که در کلام ابتدا رعایت معانی و بیان شده باشد و الّا صناعات بدیعی همانند مرواریدهایی هستند که بر گردن خوک آویزند. و در بحث علم بیان می‌گوید که علم بیان جزو بلاغت است بر خلاف بدیع که از توابع آن است.

حاج خلیفه هم در مورد بدیع می‌‌گوید: « فایدة علم بدیع، زیبایی بخشیدن به سخن است تا بی‌درنگ وارد گوش شود و بی‌زحمت در دل نشیند امّا مقصود از وضع و تدوین این علم این است که اگرچه گوهر اصلی سخن در گرو زیبایی ذاتی آن است یعنی رعایت اصول علم معانی و بیان، امّا زیبایی عرضی نیز می‌تواند مورد توجّه باشد و سودمند افتد زیرا که زیبارویان اگر از زیور ظاهری نهی شوند چه بسا برخی کوته بینان از دریافت حسن اصلی و زیبایی جبلی باز مانند و از زیباییها بهره نبرند.»(1)

چنانکه دیدیم از زمان سکّاکی که صناعات بدیعی را صرفاَ برای تحسین کلام معرفی کرد و بعد از او خطیب قزوینی که این صناعات بدیعی را در حدِّ آرایش کلام و فرع بر معانی و بیان به حساب آورد، علمای بلاغت نه تنها این نظرات را پذیرفتند بلکه با دید منفی‌تر به بدیع نگریستند و همان نظرات را دیگر نویسندگان کتب بدیع تا روزگار ما تکرار نمودند. امّا حقیقت آن است که علمای بلاغت از قدیم تا امروز نه تنها به تحلیل و بررسی دقیق فنون بدیعی نپرداخته‌اند بلکه نظر آنها دربارة این فنون صرفاَ سطحی است و از نگرش عمیق و ژرف در تحقیقاتشان خبری نیست. علمای بلاغت در شعر و ادب زیباییهایی می‌دیده‌اند امّا گاه در تشخیص و کشف عامل اصلی آن دچار اشتباه شده‌اند و در مواردی نیز فقط به ظاهر توجّه داشته‌اند. و اگر چه کتابهای بدیعی بسیاری نوشته شده ولی کمتر کسی عملاَ به این مقوله پرداخته است.

کتابی که اخیراَ با نوعی نگاه جدید و زیباشناختی به این مقوله پرداخته است و شاهد چاپ دوم آن هستیم کتاب ارزشمند «بدیع از دیدگاه زیباشناسی» اثر دکتر تقی وحیدیان کامیار است که در یک پیش گفتار و هشت فصل در زمستان سال 1383 در 180 صفحه برای دانشجویان رشتة زبان و ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی به عنوان منبع اصلی درس بدیع تنظیم و تدوین و از سوی انتشارات سمت در 1500 نسخه چاپ و منتشر شده است.

مؤلف در این کتاب به جای استفاده از «صنایع» و «آرایه‌های بدیعی»، اصطلاح «ترفندهای بدیعی» را به کار برده و می‌گوید:

« بعضی از کتابهای بدیع، «آرایه‌ بدیعی» را بجای صنعت به کار برده‌اند که بهتر از «صنعت» است امّا «آرایه» حاکی از دید غلطی است که بدیع را علم آرایش کلام می‌داند، لذا اصطلاح «ترفند بدیعی» مناسب‌تر از «آرایة بدیعی» می‌نماید.» (2)

این کتاب، نخستین کتابی است که تا به حال بر پایة اصول زیباشناختی تدوین یافته است. شعر، آفرینش زیبایی با زبان است یا به عبارت دیگر زیبایی است که زبان را به درجة شعر تعالی می‌بخشد پس اصل و جوهر شعر، زیبایی است و هنر همة ترفندهای شاعرانه( آرایه‌های بدیعی) آن است که زبان را زیبایی بخشند. به همین دلیل همة بحث‌ها و تقسیم‌بندی‌های بدیع می‌باید بر پایة زیبایی باشد.

از آنجا که در کتاب‌های بدیع از گذشته تا امروز عوامل زیبایی آفرینی در ترفندهای بدیعی بررسی و تحلیل نشده‌اند لازم است به برخی از اشکالات آنها در تعاریف و تقسیم بندی ترفندهای بدیعی اشاره کنیم و نگاه نقادانه و ژرف مؤلف کتاب «بدیع از دیدگاه زیبایی شناسی» و «خلاف آمد عادت» او را تحسین کنیم:

- در کتب بدیع از گذشته تا حال رسم بر این بوده که فقط تعریفی سطحی و ظاهری از هر صنعت همراه با یک یا چند مثال که معمولاَ تکراری نیز هست، بیاورند، حال آنکه بر اساس این کتاب ترفندهای ادبی، زیبایی آفرین هستند و باید بر اساس اصول زیبایی شناسی بررسی و تعریف شوند نه بر پایة منطق خشک و بی روح.

اصولاَ همة علمای بلاغت به ترفندهای بدیعی‌ـ و حتّی بیانی‌ـ از دید علمی نگریسته‌اند نه زیباشناسانه، به همین خاطر آنچه در کتابهای بدیع گذشته تا امروز آمده نه تنها نقش و ارزش زیبایی آفرینی ترفندهای بدیعی را نشان نمی‌دهد بلکه تعریف‌ها و مطالب سطحی و بسا ناراست و نادرست است. علمای بلاغت در اشعار شاعران، ابیات زیبایی دیده‌اند امّا به راز و زیبایی آنها پی نبرده‌اند و شاید هم در اندیشة این کار نبوده‌اند لذا در تعریف‌های خود فقط به ظاهر پرداخته‌اند.

در روزگار ما گرچه دو تن از مؤلفان کتابهای بدیع به ضرورت بررسی صناعات از دید زیبایی شناسی اشاره کرده‌اند امّا نه تنها شالودة کار و تقسیم بندیهای ترفندهای بدیعی این کتابها بر اساس اصول زیبایی شناسی نیست بلکه حتّی در یکی از دو کتاب که نامش «زیباشناسی سخن پارسی» است جز به ندرت سخن از راز ترفندها نرفته است مثلاَ دربارة زیبایی هیچ یک از صناعات لفظی سجع، جناس، اشتقاق، ردّالصدر الی العجز، ردالعجز الی الصدر، عکس، تکرار، ذوقافیتین، اعنات، ذوبحرین و غیره سخنی گفته نشده است و تنها استثنا ردالمطلع است. در صناعات معنوی نیز وضع چنین است مثلاَ دربارة شناساندن و بازنمودن زیباییها و علل آن در صناعاتی مانند تنسیق الصفات، سیاقة الاعداد، تسهیم، متتابع، التفات، مراعات النظیر، تضاد، ارسال المثل، جمع، تفریق، تقسیم... لف و نشر، ایهام و ... بحثی نشده و تنها به زیبایی تجاهل العارف و تلمیح اشاره گردیده است. در کتاب « نگاهی تازه به بدیع» نیز جز به ندرت سخن از زیبایی نرفته. در این کتاب ترفندها به روش جدیدی طبقه بندی گردیده است امّا این دیدگاه از نوع  زیبایی شناسانه نیست، حال آنکه باید این تقسیم بندی‌ها و تعاریف بر مبنای زیبایی شناسی باشد و در صورتی این طبقه بندی‌ها ارزش دارد که بر پایة اصول زیباشناختی استوار باشد. تنها فرق  طبقه بندی کتاب «نگاهی تازه به بدیع» با کار گذشتگان در این است که طبقه‌ها ریزتر شده است. البته بعضی از طبقه‌بندیها مبنای زیباشناختی نیز دارد ولی در این کتاب به این جنبه حتی اشاره هم نشده است. از طرفی تقسیم بندی در آن دقیق نیست مثلاَ دو روش سجع و روش جناس دو طبقة متمایز به حساب آمده حال آنکه در یک طبقه قرار دارند زیرا هر دو بر اصل تکرار تام یا ناقص استوار هستند. غلو و مبالغه نیز جزو روش تشبیه نیستند و دیگر اشکالات.

- نکتة دیگر اینکه چون در ترفندها بررسی لازم صورت نگرفته لذا بعضی چیزها مانند «اطّراد» (ذکر نام ممدوح‌ـ یا کسی‌ـ و پدران او به ترتیب) که اصلاً آرایه (ترفند) نیست در طبقه‌بندی منظور گردیده است.

- مسئلة بسیار مهمی که علمای بدیع نیز به آن نپرداخته‌اند، تحلیل و بررسی ترفندهای بدیعی و زیبایی آفرینی هر یک از آنها و همچنین میزان کاربرد آنها در اشعار است.

- در هیچ یک از کتابهای بدیعی در بارة ضرورت نو بودن ترفندهای بدیعی سخن نرفته است حال آنکه این ترفندها همانند ترفندهای بیانی در صورتی ارزشمند هستند که بدیع و آفریدة ذهن خلّاق شاعر باشند نه تقلیدی و تکراری.

- اهمیّت ترفندهای بدیعی در گذشته و امروز بررسی نگردیده، در صورتی که بسیاری از ترفندها در شعر و ادب امروز مگر به تصادف، دیده نمی‌شود؛ در حالی که در ادب گذشته بسیار به کار می‌رفته، حقیقت آن است که شاعران کلاسیک با حفظ اشعار شاعران پیش از خود و با تمرین و ممارست در بکاربردن این گونه ترفندها مهارت می‌یافته‌اند و این ترفندها در شعرشان شکل می‌گرفته، حال آنکه ترفندهای کم ارزش در شعر امروز اعتباری ندارد و هرگز شاعران در اندیشة بهره‌گیری از این ترفندها نیستند.

باید گفت آنچه را که علمای بدیع صناعات بدیعی دانسته‌اند همه از یک مقوله و دارای ارزش یکسان نیستند، بلکه برخی زیبایی‌‌آفرین و مهم هستند و برخی کم اهمیّت هستند و بعضی بی‌اهمیّت و فاقد زیبایی و به طور کلی صناعات بدیعی را می‌توان به شش مقوله زیر تقسیم کرد:

1- صناعاتی که به کار گرفتن آنها در ساختن نظم (نه شعر) بسیار دشوار و شگفت انگیز است و به کار بردن آنها جز با تعمّد و تفکلّف میسّر نیست و صناعاتی فاقد زیبایی هستند: مانند ساختن نظمی که حروف آن بی‌نقطه باشند.

2- صناعاتی که گر چه زیبایی دارند امّا بر خلاف دیگر آرایه‌ها و ترفندهای شعری جنبة بصری دارند و حال آنکه شعر در وهلة اول هنری سمعی است، به عبارت دیگر این گونه صناعات بیشتر از مقولة هنرهای بصری همانند نقاشی، تذهیب، منبّت‌کاری، قلمزنی هستند. از طرفی به کار بردن این گونه صناعات با تعمّد و قصد و طرح قبلی همراه است و حال آنکه شعر ناب ثمرة الهام و مکاشفه است نه تعمّد و طرح قبلی. این گونه نظم بیشتر جنبة تفنّن داشته و کاربرد آن نیز اندک بوده است و در اشعار شاعران بزرگ دیده نمی‌شود. این نوع آرایه‌ها موشح نام داشته و نوعی از آن شعر مشجّر است که به شکل درخت نظم می‌یافته و نوعی دیگر شعر مطیّر که به صورت پرنده بوده.

3- صناعاتی که گر چه علمای بدیع آنها را صنعت نامیده‌اند. امّا واقعیّت آن است که آرایه نیستند و هیچگونه زیبایی ندارند. مانند صنعت «اطّراد» که پیشتر ذکر شد. (3)

4- صناعاتی که زیبایی آنها جنبة آرایشی دارد، یعنی بودن آنها به زیبایی شعر می‌افزاید امّا به تنهایی به کلام، شعریّت نمی‌تواند بدهند مانند مراعات نظیر.

5- صناعاتی که موسیقیایی هستند مانند سجع، ذو قافیتین، جناس، توزیع حروف و غیره. این صناعات نه تنها جنبة آرایش ندارند بلکه بر مبنای موسیقی هستند که یکی از دو عامل شعریّت شعر است. چنانچه گفته‌اند: «راههای شناخته شدة تمایز زبان یا رستاخیز کلمه‌ها را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد:گروه موسیقیایی، گروه زبانشناسیک.» (4)

6- صناعاتی که از مقولة صور خیال هستند یعنی آنها می‌توانند در تجسّم بخشیدن عواطف سرشار شاعران به طور طبیعی و به دور از تعمّد نقش مهمی داشته باشند.

لازم به ذکر است که در این کتاب همة ترفندهای ادبی بر اساس شش عامل زیبایی آفرین زیر تقسیم بندی و تنظیم گردیده است:

1- تکرار

2- تناسب

3- غیر منتظره بودن

4- بزرگ نمایی

5- چند بعدی بودن

6- استدلال

فصل هفتم کتاب در مورد ترفندهای است که جنبة دیداری دارند و در فصل هشتم ترفندهایی آمده است که زیبایی اصلی آنها مرهون عوامل دیگری است.

 

اینک تشریح هر یک از فصول هشت‌گانه کتاب:

1-  فصل اول، تکرار:

ترفندهایی که در این فصل آمده بر اساس عامل زیبایی آفرین تکرار هستند و مؤلف تکرار را به دو بخش: الف) تکرار طبیعی و  ب) تکرار موسیقیایی تقسیم نموده است.

در بخش تکرار موسیقیایی آمده است: «بعضی موسیقی در کلام را زاییدة تکرار هجای کلمه یا جمله می‌دانند و به عبارت دیگر کل موسیقی شعر را مرهون تکرار می‌دانند. مؤلّف تکرار موسیقیایی را بر دو گونة آزاد و منظم تقسیم می‌کند که تکرار آزاد را تابع نظمی نمی‌داند و ترفندهایی مانند تکرار حرف (واج)، انواع جناس، اشتقاق و شبه اشتقاق را در این قسمت بررسی و تحلیل می‌کند مثلاً در مورد زیبایی‌های جناس می‌آورد: زیباییهای جناس و جنبة هنری آن ناشی از چند چیز است:

1-      تداعی معانی، دریافت همگونی میان دو واژه، موسیقی گوش نوازی ایجاد می‌کند.

2-   کشف ابهام شگفت انگیز میان دو واژة متجانس که در عین یکی بودن متفاوت هستند؛ یعنی وحدت لفظی و تفاوت معنایی (کثرت در عین وحدت) شادی‌آور است.

3-

/ 0 نظر / 95 بازدید